تبليغاتX
دختری از یوش (سرزمین نیما)
 
يك در ميان، عاشقانه های من و برادرم .... دل نوشته های ما دو نفر
 
برگشتم خواهرم
برگشتم چون به زندگی برگشتی
برگشتم چون به تو گفته بودم پس از هر نشیبی فرازی است و بر عکس
برگشتم چون می دانستم و می دانستی که پایان شب سیه سپید است
برخیز ...
اکنون که سپیده طلوع کرده است
با هم به تماشای آفتاب صبح تابستان برویم
دستان گرم و مهربانت را به من بسپار تا قدم زنان به برنج زارهای گل کرده شمال برویم
آنقدر برویم که در غباری از جنس زمان همدیگر را گم کنیم
آنقدر پیش برویم تا...
کمیاب ترین گل هستی را بچینیم
حتم دارم که فکر نمی کردی این شاخه گل را برایت نگه دارم
ولی نگاه داشتم
چون می دانستم پس از پایان هر سختی یک خوشی خواهد بود
کمیاب ترین گل دنیا تقدیم به بهترین خواهر دنیا
با یک آغوش باز دلخوشی و شادی:




  نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 2:21  توسط خواهر + برادر  | 
به نام آنکه اشک را آفرید تا شهر عاشقان آتش نگیرد
سخنانی زیبا از دکتر علی شریعتی
خدايا!
مرا به ابتذال ارامش و خوشبختي مکشان. اضطرابهاي بزرگ ٫ غم هاي ارجمند و حيرت هاي عظيم را به روحم عطا کن . لذتها را به بندگان حقيرت ببخش و درد هاي عظيم را به جانم ريز.
خدايا!
اگر باطل را نمي توان ساقط کرد مي توان رسوا ساخت اگر حق را نمي توان استقرار بخشيد مي توان اثبات کرد طرح کرد و به زمان شناساند و زنده نگه داشت.
خدايا!
به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم برای اینکه هرکس آنچنان می میرد که زندگی کرده است.
خدايا!
اتش مقدس شک را چنان در من بیفروز تا همه یقین هایی را که بر من نقش کرده اندبسوزد و انگاه از پس توده این خاکستر لبخند مهراوه بر لب های صبح یقینی شسته از هر غبار طلوع کند.
خدايا!
به هرکی دوست میداری بیاموز که عشق اززندگی کردن بهتر است و به هرکس که بیشتر دوست میداریش بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است !
خدايا!
خدايا تو را سپاس مي گويم که در مسيري که در راه تو بر مي دارم آنها که بايد مرا ياري کنند سد راهم مي شوند، آنها که بايد بنوازند سيلي مي زنند،  آنها که بايد در مقابل دشمن پشتيبانمان باشند پيش از دشمن حمله ميکنند و ..... تا در هر لحظه از حرکتم به سوي تو از هر تکيه گاهي جز تو بي بهره باشم.
  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 16:50  توسط خواهر + برادر  | 

(خواهر مشکی می نویسه و برادر آبی. ما دو تا یک در میان می نویسیم)

خواهرم تبریک میگویم خدمت شما. بالاخره این وبلاگ یکساله شد و من و شما یکسال تمام خاطرات، غم ها شادی ها و گفتنی های دلمان را در اینجا با هم قسمت کردیم. در این میان بعضی ها خواندند، بعضی ها هم خواندند و هم برای ما نوشتند و برخی هم ... بگذریم. این اولین مطلب این وبلاگ است که از آرشیو در آوردم و اینجا آوردم. درست یکسال قبل. آه که چه زود گذشت خواهرم.

این هم اولین نوشته این وبلاگ مربوط به یکسال قبل:

امروز اولين روز كاري من بود و حوصله ام از روزهاي ديگر كمي بيشتر بود. با فرصتي كه داشتم فكر كردم با خواهر كوچكترم كه اخيرا علاقه شديدي به وبلاگ نويسي پيدا كرده يك كار مشترك راه بيندازيم. اون هم در محل كارش به اينترنت دسترسي داره و من هم همينطور. بعضي روزها هم اينقدر سر هر دوتامون  شلوغ ميشه كه با تمام علاقه اي كه به هم داريم و اين رو خداي مهربون توي دلهامون گذاشته، كمتر ميتونيم همديگه رو ببينيم. اما از يك چيز اطمينان دارم و اون اينه كه هر كجا كه باشيم ميتونيم براي اين وبلاگ وقت بگذاريم و از همه چيز توي اون بنويسيم، از احساس، از برگ درخت ،از گل پونه هاي وحشي بهاري و هر چيزي كه فكر كنيد حرف بزنيم. قرارمون هم اينه كه پست ها يك در ميان باشه براي همين هم اين اسم رو انتخاب كرديم.  نوشته شده توسط برادر حالا منتظر خواهرم هستم

تا يادم نرفته سال نوي همه تون مبارك باشه..... نوروز ۱۳۸۶

 

  نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 2:30  توسط خواهر + برادر  | 
 
بنام آنکه دل را با صفا کرددر آن دل آتش عشقی بپا کرد
 
بهار بهترين بهانه براي آغاز، وآغاز بهترين بهانه براي زيستن است
آغاز بهار بر شما مبارک
خدمت همه دوستان گلم سلام و عرض ادب
سال 87 را به همه شما عزيزان تبريك ميگم
هوا هواي بهار است و باده‌ باده ناب
به خنده خنده بنوشيم و جرعه‌جرعه شراب

در اين پياله ندانم چه ريختي پيداست
كه خودش به جان هم افتاده‌اند آتش و آب

فرشته روي من اي آفتاب صبح بهار
مرا به جامي از اين آب آتشين درياب

به جام هستي ما اي شراب عشق بجوش
به بزم ساده ما اي چراغ ماه بتاب

گل اميد من امشب شكفته در بر من
بيا و يك نفس اي چشم سرنوشت بخواب

مگر نه خاك ره اين خرابه بايد شد
بيا كه كام بگيريم از اين جهان خراب
دنیا را برایتان شاد شاد
و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزومندم
هر روزتان نوروز
 
  نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 9:30  توسط خواهر + برادر  | 

(خواهر مشکی می نویسه و برادر آبی. ما دو تا یک در میان می نویسیم)

شعری که خیلی دوستش میدارم .... تقدیم به خواهر گلم

و نقاشی زیبایی که آنرا هم دوست میدارم (ابرو هایش مثل شما پیوسته است)

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‏های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگ‏های سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستو های شاد
خلوت گرم كبوترهای مست
نرم نرمک می‏رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار...

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 23:31  توسط خواهر + برادر  | 
 

سلام برادر مهربونم

نوروز ماندگار است تا یک جوانه باقيست

باقيست جمع جانان تا اين يگانه باقيست

بار دگر بريدند ناي و نواش اما

اين ساز مي نوازد تا يک ترانه باقيست

سينه به سينه گفتند کوتاه تا شود شب

کوتاه مي شود شب وقتي فسانه باقيست

عيد است و نامه دارم از من رسان سلامي

بشتاب اي کبوتر,تا آشيانه باقيست

 

  نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 15:41  توسط خواهر + برادر  | 

(خواهر مشکی می نویسه و برادر آبی. ما دو تا یک در میان می نویسیم)

 

چند درخت میوه در حیاط. ایوانی تمیز که مادر همیشه آن را جارو می کند

بوته های گل در کنار باغچه. همه چیز مثل همیشه جاری است، خواهرم

نگاه کن به نهر کنار منزل. همیشه اینگونه بوده، همیشه جاری بوده !!

نتوانستم برای خواهر خوبم دنیایی بسازم که تمام رنگهای شاد دنیا را در بغل بگیرد. افسوس ...

دستهای کوچکت را نگهدار، همینجا در دستهای من، دستت را به من بده. تا تو را ببرم درون همهء این رنگهای شاد.

همراه من بیا... نگاه کن... همین امروز و فردا بهار می رسد

و ما ۵ سال است که بهار را در کنار هم بوده ایم

در تمام شادی ها و غم ها و خودت خوب غم ها را میشناسی و نمی خواهم دوباره یاد آنها را در خاطر نازنینت زنده کنم

از آینده هراسی به دل راه نده، خواهر عزیزم

ما ، همینجائیم و با هم در کنار هم و من یکبار دیگر پیشانی پر مهر تو را می بوسم

من امروز ، بوسه بر آن رخ مهربانی خواهم زد که زبان من از گفتن آن همه خوبی اش قاصر است

دست کوچک و گرمت را به من بده تا بهار را در دستانت قرار بدهم

شاید از کلبه ء کوچک رنگین ما یک بار دیگر بهار زیبا گذر کند و ما بهاری دیگر را با هم جشن بگیریم

شاید نظر کند

شاید سبز کند

صدایش کن خواهرم، صدایش کن قبل از آنکه بهار به راه خود برود

صدای تو ، خود – خود بهار است...

صدایش کن...

 

  نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 10:30  توسط خواهر + برادر  | 
  نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 16:14  توسط خواهر + برادر  | 

(خواهر مشکی می نویسه و برادر آبی. ما دو تا یک در میان می نویسیم)

این شعر مهدی سهیلی را که حال و هوای این روزهای من در بیت های آن نهفته است را به بهترین خواهر سراسر عالم، دختریکه خداوند به غمخواری او نیافریده، دختری که خورشید را در لبخندش زنده میبینم و بوی بهشت را از پیراهنش به مشمامم می کشم پیشکش می کنم. می دانی که دوستت دارم آنقدر که زندگی بدون یاد و خاطر تو طعم لذت ندارد. چون شعر از من نبود با رنگی دیگر آمده است:

 

عيد آمد و درخت غم من شكوفه كرد

نو شد جهان وباز غم كهنه جان گرفت

عيد آمد و بهار به هر باغ سر كشيد

امادل من از ستم عيد غم نهاد

رنگ خزان گرفت.

همراه هر نسيم بهاري كه ميوزد

توفان رنج خسته دلان ميرسد ز راه

باهر جوانه يي كه زند خنده بر درخت

غم ميزند جوانه به دلهاي بي پناه

***

آن روزها كه چشم يتيمان خردسال

در خون نشسته است-

هرگز بچشم مرد خردمند عيد نيست

سالي كه جاي پاي سعادت در آن نبود

در ديدگاه مردم دانا سعيد نيست.

***

آن عيد چيست كز پي آن بيوه يي فقير

هستي بباد داده ومحنت خريده است؟

***

آخر چگونه عيد كنم من؟ كه عيدها

ديدم بروي بيوه زنان رنگ بيم را

آن عيد نيست روز غم و دهشت منست

روزي كه پيش چشم

بينم برهنه پايي طفل يتيم را

***

من شادمان چگونه زيم در سراي عيد؟

كز هر سرا نواي غم آگين شنيده ام

دل را چگونه پر كنم از شادي بهار؟

كز هر كرانه ام

بس پير بينواي تهيدست ديده ام

***

هان،اي يتيم خرد!

اي كودك غريب!

لبخند عيد بر من غمگين حرام باد

گر با غم تو بر لب سردم نشسته است

هان، اي كهنه جامگان!

عريان تنان شهر!

عيشم شكسته باد اگر باچنين غمي

لبخند عيد بر لب من نقش بسته است

***

اي مرد بينوا كه به هر عيد خانه سوز

شرمنده در برابر فرزند بينمت!

اي مرغك شكسته پر اي بينوا يتيم!

رويم سياه باد!

دستم تهيمت،گوهد اشكم نثار تو

نوروز، چون زراه رسد همره بهار-

گريم به حال و روز تو و روزگار تو.

***

عيد آمد و درخت غم من شكوفه كرد

نوشد جهان و باز غم كهنه جان گرفت

عيد آمد و بهار به هر باغ سر كشيد

اما دل من از ستم عيد غم نهاد

رنگ خزان گرفت

  نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 12:41  توسط خواهر + برادر  | 

خدايا به اميد تو 0000

(براي لبخندهاي تو 000براي خاطراتي كه با تو داشتم 000براي سنگ صبوري هاي تو 000براي گوش كردن به حرفهاي من وجا دادن ان در سينه ات )

 

اري شكوه مي كنم از الهه عشق كه جرعه اي از جام رنگين مي را براي دمي به ما نوشاند وآن گاه جام را پشت پرده گيتي پنهان نمود . تا كي جنون و تا كي خمار چشم يار و تا كي انتظار .......

خوشا آن لحظه اي كه  خود را در اينه چشمانش پيدا كنم ودل را به قدومش اتش زنم .
آري ؛ خوش است مردن در كنار چشمان او و گم شدن در لابه لاي نگاه او .
درد مرا معنا كن اي عشق ابدي. طوفان عشقت را كه به من ارامش ميدهد از كدام وادي مي وزد كه اين چنين طمع ديدنت به قلبم چنگ ميزند؟
مگذار افسانه شود وعده ديدارت و مگذار خراب شود ستون آرزوهايم  در روز آمدنت.
مگذار؛


  نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 14:55  توسط خواهر + برادر  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM